تبلیغات
سایت ظهور | مجمع وبلاگ نویسان مهدوی

مدعیان دروغین مهدویت در طول تاریخ چه کسانى بودند؟

مدعیان دروغین مهدویت در طول تاریخ چه کسانى بودند؟

پاسخ: از جمله مسائلى که ثابت مى کند داستان مهدویت وظهور یک مصلح غیبى از موضوعات مسلمى بوده که مسلمانان بدان اعتراف داشته اند این است که عده اى در طول تاریخ خود را به عنوان مهدى موعود قالب مى کردند. وعده اى هم اگر چه خودشان ادعایى نداشته اند، لیکن گروهى از عوام، از روى نادانى وشدت گرفتارى ویا از روى غرض، آنها را مهدى موعود پنداشته ومهدویت را در واقع به ایشان تحمیل مى نمودند.

حال مى پردازیم به ذکر اسامى مهدى هاى باطل ودروغین در طول تاریخ:

۱- ابو اسحق ابو عبیده ثقفى، که به نام خونخواهى حسین به کمک ابراهیم بن اشتر قیام نمود ومحمد حنفیه را که چهارمین فرزند حضرت على (علیه السلام) بود (متولد سال ۱۶ ومتوفى سال ۸۱) در قبه زمزم، که محبس ابن زبیر بوده، نجات داده وپس از او، مدعى مهدویت شد ومحمد حنفیه را امام مى دانست چندین مسلک پس از فوت محمد حنفیه پدیدار گشت تا بالنتیجه در سال ۶۷ به دست مصعب بن زبیر کشته شد. شهرستانى نوشته او کیسانى مذهب بوده پس از آن زبیرى وسپس شیعه گردید.

۲- فردوسى مى گوید: پس از آنکه کیخسرو جهان را از دشمن پاک ساخت، روى به عبادت آورد واز خداوند درخواست کرد که او را از زمین برگیرد. آنگاه جهان را به لهراسب داده وخود با افسران ارشد به جانب کوه روان شد. پیروانش او را زنده مى دانند که روزى قیام کند وظهور نماید. آنگاه فردوسى فرماید:

خردمند از این کار خندان شود 
که زنده کسى پیش یزدان شود

۳- پیروان محمد حنفیه، که از میان آنان دین مزدکیه، حارثیه، هاشمیه، خرمیه وکیسانیه پیدا شده وبه خرافاتى معتقدند در مروج الذهب مسعودى وابن خلکان وملل ونحل شهرستانى ص ۱۱۲ داستان آنها مسطور است.

۴- ابو الحسن زید بن على (علیه السلام)، که از بزرگان حکما بوده، خلفاى اموى را به حق نمى دانست؛ لذا بر خلاف آنها قیام نموده وبه طرف کوفه روان گردید. چهار هزار تن گرد او جمع شدند وبا حاکم عراق که در آن هنگام یوسف بن عمر بود به جنگ برخاست، او را کشته وبدنش را دفن کردند. هشام گفت تا جسد زید را بیرون آورده برهنه مصلوب سازند وچنین کردند. پس از آنکه هشام مرد، ولید بن عبد الملک دستور داد تا جسد زید را که سالها به دار مانده بود آتش زدند وخاکسترش را به باد دادند.

این واقعه را در سال ۱۲۱ وبعضى ۱۲۲ هجرى نوشته اند.

پیروان زید، اطراف یحیى وفرزندش را گرفته ویحیى در خراسان قیام کرده ودر جوزجان کشته شد. آنگاه پیروانش به فرق مختلفه تقسیم شدند که از آن جمله اند: رافضیه وزیدیه مشهورترین آنها هستند که قائل به مهدویت ومنتظر ظهور زید مى باشند.

۵- ابو العباس سفاح، پس از فوت محمد حنفیه، با ابو هاشم در سال ۹۸ ملاقات کرد وچون هاشم فرزندى نداشت، گفت امر خلافت با محمد بن عباس است وپس از او پسرش ابراهیم وصیت نمود واو مردى شجاع ودلیر بوده ومردم با او در کوفه سال ۱۰۴ بیعت کردند واو را به مسجد آوردند خطبه به نام او خواندند وبا او نماز گذاردند واو را به مهدویت ستودند.

۶- ابو مسلم امین آل محمد، معروف به ابو مسلم خراسانى، از مردان شجاع، دلیر وکاردان ومنشأش کوفه بود. داعیان عباس او را به سال ۱۲۷ دیدند وپسندیدند وابو العباس او را (سیاه پوش) مى گفتند. او در جنگ با سفاح در سال ۱۳۷ کشته شد وتاریخ مفصل او را اکثر مورخین در نقل خلافت امویان به عباسیان نوشته اند.

۷- ابن مقنع، نقابدار خراسان هشام بن حکیم که پدرش از مردم بلخ بود وچون مقنعه اى از زربفت بر روى منحوس خود مى انداخت وى را مقنع مى گفتند. از یک چشم نابینا بود، در تمام علوم غریبه از شعبده، نیرنجات، طلسمات وکیمیا مهارت کامل داشت. در سال ۱۴۰ وزارت عبد الجبار امیر خراسان را گرفت وبعد در مرو بساط پیامبرى گسترد وتا سال ۱۶۳ چهارده سال به عیش وعشرت پرداخت وداعیان او به اطراف رفته، او را تبلیغ مى نمودند؛ آخر الامر خود را در تنور پر آتشى چنان سوزاند که اثرى از وى نماند. پیروانش او را زنده مى دانند وگویند به آسمان عروج کرده روزى ظهور مى نماید.

۸- ابو محمد عبد الله مهدى، در آفریقا، که با یهود سازش داشت ودر بدایت امر زاهد وپرهیزکار بود. این مهدى معاصر با مکتفى عباسى بود، وى جنگهاى بسیار کرد ودر سال ۲۸۰ داعیان خود را به مغرب فرستاد وچون به یمن رفت دعوى مهدویت نمود ولقب (القائم) به خود گرفت وسکه حجة الله زد. در سال ۲۹۷، در روز جمعه، خود را به نام مهدى خواند ولقب امیر المؤمنین بر خویش نهاد، ودر سال ۳۴۴ وفات کرد. این مهدى در آفریقا کارش بالا گرفت وپیروانش بسیار گشتند.

۹- حاکم بامر الله، که در سال ۳۸۶ به خلافت رسید، در سن یازده سالگى همانند دیوانگان بود واحکام عجیبى صادر مى نمود؛ مثلا مدتى مردم را امر کرد بر در ودیوار مسجد ومعابد وخیابانها به خلفا وصحابه دشنام بنویسند، زمانى فرمان داد زنان حق ندارند از خانه بیرون آیند وبراى رفع احتیاجات آنان کالاى مورد نیاز را درب خانه ها ببرند وبا ظرفى دسته دار مانند بیل داخل خانه کنند، اگر مطابق میل زنان شد، به جاى آن وجهش را بگذارند. کفاشان را منع کرد دیگر کفش براى زنان ندوزند به این وسیله زنان ۷ سال در زندان خانه بودند، بالاخره در حرکت از مصر به وسیله چهارپایى مفقود شد پس از مدتى لباس پاره خون آلود او را یافتند، پیروانش چنان گمان نمودند که به آسمان عروج کرده است. او در بدو امر دعوى مهدویت نمود وآخر الامر مدعى الوهیت گردید.

۱۰- ابو عبد الله مغربى، متوفى به سال ۵۲۴ که در مغرب اقصى در سال ۵۲۲ دعوى مهدویت نمود وجنگهاى مهمى نمود وکارش بسیار بالا گرفت، تولدش ۴۸۵ بود.

۱۱- مهدى سودانى، تولدش در سال ۱۸۴۸ میلادى بود وقتلش در سال ۱۸۸۵ پس از جنگهاى بسیار دعوى مهدویت کرد، در سال ۱۸۸۱ در رشته تصوف در آمد، در سال ۱۸۸۱ قیام کرد وخرطوم را گرفت، کم کم تمام سودان را به تصرف آورد وچهار جانشین معین نمود.

۱۲- عباس الریفى، از اهل ریف مغرب اقصى بوده بین سال ۶۹۰ و۷۰۰ در آن حدود دعوى مهدویت نمود وفتنه عظیمى بر پا کرد.

۱۳- الرجل الجبلى، گویا نامش عبد الله بوده در جبل خروج کرد وقریب سه هزار نفر با او بیعت نمودند ومدعى مهدویت گردید، خروج وى در سال ۷۱۷ بوده است.

۱۴- توزرى مردى بود از اهل توزر از بلاد تونس در ایام دولت طائفه مدینیه، در مغرب خروج ودعوى مهدویت نمود ودر حصن وقلعه ماسا که از قلاع محکمه سوس اقصى است، متحصن گردیده وبالاخره او را مصامده به قتل رسانیدند. چنانکه شکیب ارسلان در تعالیق خود بر (المحاظرات) مى نویسد.

۱۵- الرجل الطرابلسى، در نواحى طرابلس خروج نموده وناپلئون (بناپارت) بین دمنهور ورشید با او محاربه واو را به قتل رسانید: شکیب ارسلان.

۱۶- السید محمد الجونپورى الهندى، ولادت او سنه ۸۴۷، ودر سنه ۹۱۰ بمرد. پدرش سید خان اویسى ومادرش بى بى اخا ملک بود. وى در سنه ۹۰۱ دعوى مهدویت نمود وخلق کثیرى با او بیعت کردند از جمله سلطان حسین حاکم داناپور. تالیفاتى دارد از جمله شواهد الولایه، مطلع الولایه، تذکره الصالحین، بار امانت وغیره، که اینها را حقیر دیده ومطالعه کرده ام واز آنها معلوم مى شود که شیاد طرارى بوده است. الغرض طایفه جونپوریه تا امروز در سند وگجرات وبدلى زیاد وهمه معتقد به مهدویت سید محمد هستند وبعضى از محققین منکر سیادت او هستند.

۱۷- سید محمد مشهدى، از اهالى مشهد مقدس بوده ودر زمان (فرخ سیر)، از سلاطین هند، ابتدا دعوى مهدویت نموده وفرخ سیر نیز با او بیعت نمود. سپس از نفوذ امر، پا به بالاتر گذارده مذهبى به نام (خفشانى) احداث نموده ودعوى وحى ونبوت کرد. وى کتبى تالیف نمود که حاوى الفاظ مهمله وبى معنى است. مشهورترین کتاب او (قوزه مقدسه) است که حقیر آن کتاب را دیده ام، بلکه از عقاید آن ظاهر مى شود که مدعى بوده من محسن سقط شده ومادرم حضرت صدیقه طاهره است. به هر حال نمازى ترتیب داد رو به جهات سته، یعنى چند کلمه رو به بالا وآسمان وچند کلمه نظر به زمین وزیر پا باید خواند. این جماعت را اعیادى است که اهم آنها (عید الجشن) مى باشد ودر روز هفتم ذى الحجه برگزار مى شود.

۱۸- موسى کردى، مردى بود از اهالى کردستان، در زمان شاهخدا بنده دعوى مهدویت کرد وخدا بنده او را به قتل رساند.

۱۹- ابو الکرم دارانى در بخارا خروج ودعوى مهدویت کرد وامر او قوت گرفت وامر به قتل تمام یهود ونصاراى بخارا کرد سپس تمام کشته شده واموال آنها به غارت ویغما رفت، وتبعه او تا ۶۰۰۰۰ رسید سپس جرماغون از ملوک مغول با او محاربه کرد وخود ابو الکرم واصحابش به قتل رسیدند مگر قلیلى از یارانش. او شعبده وبعضى از علوم غریبه را دارا بود.

۲۰- شیخ علایى که در بادى امر نایب شیخ سلیم عارف بوده سپس پا فراتر گذاشته ودعوى مهدویت نمود. مسکن او شهر بیانه از بلاد هند بود ودر سال ۹۵۵ وفات کرد.

۲۱- عبد الله عجفى، روز جمعه ۲۶ شهر صیام ۱۰۸۱، در مسجد الحرام دعوى مهدویت نموده وبه قتل رسید.

۲۲- بنگالى، مردى بود از اهل بنگال هند در مسجد الحرام، که در ماه رجب ۱۲۰۳ دعوى مهدویت کرد وشریف مکه او را به قتل رسانید.

۲۳- محمد بن احمد سودانى، ۱۲۹۹ دعوى مهدویت نمود وخدیو مصر او را به قتل رسانید. حال او در تواریخ مشهور ومعروف است.

۲۴- شیخ سعید یمانى، ملقب به فقیه، ۱۲۵۶ در یمن دعوى مهدویت نمود وامام الهادى از ملوک وائمه یمن او را به قتل رسانید.

۲۵- السید محمد بن على بن احمد الادریسى، در صیبا، به سال ۱۳۲۳ دعوى مهدویت نموده چنانچه شیخ عبد الواسع یمانى نوشته ولیکن آنچه از مطلعین شنیده ام آن است که او دعوى ننموده بلکه عوام معتقد به مهدویت او شدند.

۲۶- الشیخ شمس الدین محمد الفریانى بن احمد المغربى، در سنه ۸۲۴ در جبال حمیده در مغرب دعوى مهدویت نمود وفریانى منسوب به فریانه از بلاد مغرب است.

۲۷- الشیخ المغربى، در سنه ۹۵۰ دعوى مهدویت نموده شعرانى او را ملاقات ومکالماتى با او نموده چنانچه در لطائف خود مى نویسد.

۲۸- الرجل المصرى، مردى بود از اهل مصر در زمان سلطنت الملک الکاول از ملوک ایوبیه خروج ودعوى مهدویت نمود. کاول او را به مراکش تبعید کرد ودر آنجا به قتل رسید وسرش را بر دروازه نصب نمودند.

۲۹- محمد بن عبد الله، نفس زکیه وحدیث (اسمه اسمى واسم ابیه اسم ابى) را تابعین او جعل نمودند که بیانش در همین کتاب خواهد آمد.

۳۰- محمد قرمانى، اسم اصلى او بابا اسحاق واز صوفیه بوده است، در زمان سلطان سلیمان قانونى از ملوک آل عثمان سنه ۶۳۷ در اناطولى دعوى مهدویت نمود. وى قتل نفس وغارت اموال بسیار کرد وبر آن بلاد مسلط شد، تا آنکه کیخسرو امیر قونیه او را به قتل رسانید.

۳۲- غلام احمد قادیانى، اخیرا خروج ودعوى مهدویت نمود، یعنى به تمام ملل عالم که منتظر کسى هستند، ادعا نمود من همان شخصى هستم که شما منتظر او هستید، وبه نصارا اظهار اینکه مسیح هستم، وبه یهود اظهار اینکه نبى آخر الزمانم، ویاران او بسیار گردید. وکتبى تألیف نموده که از جمله (حمامة البشرى) در امامت است که یکى از علماء بر آن نقدى نوشته است.

۳۲- میرزا طاهر، مشهور به حکاک، اهل اصفهان واز تلامیذ وشاگردان حاج سید کاظم رشتى، رئیس شیخیه بوده، او ابتدا در اصفهان حکاکى مى کرد وبعد به تهران منتقل وبعد به اسلامبول شده ودر خط نسخ از یگانه هاى فن بوده است. در مسجد ایاصوفیه به شغل خطاطى وحکاکى اشتغال داشته است. او که در زمان ناصر الدین شاه وعبد الحمید عثمانى (سلطان ترکیه کنونى) مى زیسته، نامه اى به این دو نوشت وخود را معرفى نموده که من از طرف تمام انبیاء مبعوثم، وچون کار او بالا گرفت دعوى مهدویت کرد، وگویا او را در حدود سال ۱۳۰۰ مسموما کشته باشند، او تابعین بسیارى پیدا کرد که آنها را طاهریه نامید.

۳۳- شیخ مهدى قزوینى، مقیم کربلا، واز اصحاب حاج سید کاظم رشتى، که دعوى مهدویت خود را پنهانى انجام مى داد به طورى که پس از وفات او معلوم شد وى تالیفاتى در این زمینه دارد.

۳۴- سید محمد گجراتى هندى، از علما وعرفاى هند بوده ومعاصر با علامه حلى، وى مردى ادیب وعارف بود که در کجرات دعوى مهدویت نمود تا اینکه او را به قتل رساندند.

۳۵- سید محمد همدانى، مقیم هند، واز شاگردان شیخ احمد احسایى رئیس شیخیه بوده است. در ابتداى ورود به هند فقط کلمات شیخیه را ترویج مى نمود وبعدها دعوى مهدویت کرد. در سال ۱۲۷۷ از دنیا رفت.

۳۶- سید ولى الله اصفهانى، متولد هندوستان، شاگرد شیخ احمد احسایى، مقیم شهر بمبئى.

۳۷- میرزا حسن همدانى، از شاگردان حاجى کریم خان، رئیس شیخیه بود. وى در ابتداى ورود به هند به ترویج کلمات وعقاید حاج کریم خان مشغول بود وبعدها دعوى مهدویت کرد.

۳۸- غلامرضا شاه، معروف به مرکب ساز، که در سال ۱۳۴۰ وفات کرد. دیوان شعرى دارد که چندان در نظر اهل شعر ارزشمند نیست.

۳۹- سید على شاه هندى، از عرفا ومرتاضین هند، که سالهاى متمادى در صحن مطهر حضرت امیر (علیه السلام) در حجره فوقانى بالاى درب طوسى، ساکن وخانقاه داشت وهمیشه سر وپا برهنه بود. وى بعد از دعوى مهدویت، عده اى مرید پیدا کرد، ظاهرا در سال ۱۳۴۲ وفات کرد.

۴۰- هاشم شاه نور بخش، مقیم کشمیر. در سال ۱۲۰۵ وفات کرد.

۴۱- شیخ عبد القدیر بخارایى، در سال ۹۰۰ در بخارا دعوى مهدویت نمود وامیر بخارا او را به قتل رسانید.

۴۲- میرزا بخلى، از اکابر علماى بلخ بوده که در سال ۸۹۰ دعوى مهدویت کرد وبعد از مدتى به قتل رسید. از آثار او دیوان شعر وکتابى در فضایل اهل بیت علیهم السلام است.

۴۳- ملا عرشى کاشانى، مقیم اصفهان که در سال ۸۵۰ دعوى مهدویت، بلکه کم کم دعوى نبوت کرد وبالاخره در سال ۸۸۰ کشته شد. در بعضى مجامع قلمى نوشته اند که جسد او را پس از قتل سوزاندند.

۴۴- سید على موسوى، از سادات مشعشعى هویزه بود. وى که مقیم هندوستان بوده پس از دعوى مهدویت به قتل رسید.

۴۵- میرزا مشتاق على شیرازى، در عصر کریم خان مى زیسته است. وى نیز دعوى مهدویت کرده وتالیفى در این خصوص دارد.

۴۶- با یزید ترکمانى، مقیم فونیه ومعاصر سلطان سلیمان قانونى بوده است. او نیز دعوى مهدویت کرده وتألیفاتى در زمینه قرآن وغیره دارد که در نهایت به قتل رسید.(۷)

البته پوشیده نیست که اشخاص دیگرى چون سید على محمد باب، میرزا یحیى ازل، حسینعلى عبدالبهاء ویوسف خواجه نیز ادعاى مهدویت کردند ومشروح حال آنها در کتابهاى مربوطه بسیار آمده است، که در واقع سیاست خارجى استعمار آنها را تحریک نموده، وگرنه فرومایگى آنها مانند آفتاب آشکار شد.

ونیز امام صادق (علیه السلام) فرزندى داشت به نام (اسماعیل) که فرقه اسماعیلیه منسوب به اوست. این فرقه او را مهدى موعود دانسته ومعتقدند که از دنیا نرفته است. در صورتى که امام صادق (علیه السلام) بعد از وفات اسماعیل جنازه او را براى جلوگیرى از همین مساله به عده اى از مردم نشان داده بود.

اولین کسى که نام مهدى موعود بر او گذاشتند چه کسى بود؟

پاسخ: گفته شد از جمله مسائلى که بیانگر اهمیت (مسئله مهدویت) مى باشد این است که در طول تاریخ، به نام کسانى برخورد مى کنیم که با گذاردن نام (مهدى موعود) برخود، ویا چسباندن این عنوان از سوى دیگران به آنها، داعیه هاى بزرگى داشته، یا بر ایشان قائل بودند.

شاید نخستین کسى که این نام را بر او گذاشتند – هر چند راضى به این کار نبود – فرزند امیر المؤمنین علیه السلام، (محمد حنفیه) بود، به این بیان که فرقه (کیسانیه) اعتقاد داشتند او مهدى موعود است وپس از مرگ او، سر وصدا بلند کردند که او هرگز نمرده است، بلکه در کوه (رضوى) که در نزدیکى مدینه است، در میان دو شیر قرار گرفته، که حافظ ونگهبان او هستند! در حالى که (محمد حنفیه) در سال ۸۰ یا ۸۱ هجرى وفات کرد ودر قبرستان بقیع به خاک سپرده شد

(۷) ادیان ومهدویت، محمد بهشتى، ص ۷۱، با تصرف در الفاظ

مطالب مرتبط



منبع:
http://tazohor.com

نوشته شده در تاریخ شنبه 27 اسفند 1390    | توسط: مدیر    |    | نظرات()

ملائکه از شمارش ثواب صلوات عاجزند!!!!!


۱۸ – صلوات در کلام الهى  
ان الله و ملائکته یصلون على النبى ، یا ایها الذین امنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما ؛
خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود مى فرستد، اى کسانى که ایمان آورده اید، بر او درود فرستید و سلام گویید و کاملا تسلیم فرمان او باشید. (۱۴)
از امام کاظم علیه السلام درباره معناى درود خدا و فرشتگان و مؤ منان در آیه خداوند و فرشتگان او بر پیامبر درود مى فرستند، اى کسانى که ایمان آورده اید! بر او درود فرستید و به فرمانش به خوبى گردن نهید. سؤ ال شد، فرمود: درود فرستادن خدا، نوعى رحمت از جانب اوست و درود فرشتگان ستایشى است از آنها نسبت به رسول خدا و درود مؤ منان ، دعایى است از آنها براى پیامبر.
امام صادق علیه السلام نیز درباره همین آیه مى فرماید: پیامبر را ثنا گویید و به او سلام فرستید! (یا به فرمانش گردن نهید.)
۱۹ – من از محاسبه ثواب عاجزم  
رسول خدا – صلى الله علیه و آله – فرمود:
وقتى به معراج رفتم دیدم ملکى را که هزار هزار دست دارد یک میلیون و هر دستى هزار هزار انگشت دارد و هر انگشتى هزار هزار پند دارد.
آن ملک گفت : من حساب دانه هاى قطرات باران را مى دانم که چند تا در صحرا و چند دانه در دریا مى بارد، و عرض کرد: تعداد قطرات باران را از ابتداى خلقت تا حال را مى دانم آن وقت عرض کرد: حسابى است که من از محاسبه آن عاجزم .
فرمود: چیست ؟
عرض کرد: هر گاه جماعتى از امت تو با هم باشند و با هم بر تو صلوات بفرستند، من از محاسبه ثواب صلوات عاجزم .
اللهم صل على محمد و آله محمد
۲۰ – صلوات خدا بر صلوات فرستنده  
احمد حنبل ، در مسند خود، از عبدالرحمن بن عوف روایت کرده است :
روزى رسول خدا – صلى الله علیه و آله – از مدینه بیرون رفت ، وارد نخلستان شد، به سجده رفت . سجده آن جناب ، آن قدر طول کشید که من ترسیدم مبادا آن حضرت ، وفات کرده باشد. آمدم به آن حضرت نگریستم . سر مبارک را از سجده برداشت ، و فرمود: تو را چه مى شود؟
من صورت حال را به عرض رسانیدم . فرمود: جبرییل بر من نازل شد، و گفت مى خواهى تو را بشارت دهم ؟ به درستى که حق تعالى فرمود: هر که بر تو صلوات فرستد، من بر او صلوات مى فرستم . و هر که بر تو سلام گوید، من بر او سلام مى گویم .
۲۱ – سؤ ال از ثواب صلوات در خواب  
در دارالسلام محدث نورى رحمه الله علیه مى فرماید:
در خواب دیدم گویا سوار بر اسب با جمعیت بسیارى از بالاى کوه بلندى پایین مى آییم ، ناگهان متوجه شدم که رسول خدا – صلى الله علیه و آله – سواره در پیش روى ماست و ما پشت سر آن حضرت – صلى الله علیه و آله – حرکت مى کنیم و بین ما و آن بزرگوار – صلى الله علیه و آله – اندکى فاصله هست ، و کسى با آن حضرت – صلى الله علیه و آله – نیست .
در این موقع از اسب پیاده شده و از جمعیت جلو افتادم خود را به آن حضرت رساندم ، مهار اسبش را گرفتم و بر او سلام نمودم و عرضه داشتم : ثواب کسى که بگوید – و یکى از اذکار معروف از تهلیل (۱۵) و حولقه (۱۶) و صلوات را بیان داشتم که پس از بیدارى آن را فراموش کردم – چیست ؟
رسول خدا – صلى الله علیه و آله – با تبسم به من توجه نمود و فرمود: درباره چه کسى ؟
دریافتم که مقصود آن حضرت – صلى الله علیه و آله – این است که ثواب براى هر گوینده اى نیست . عرضه داشتم : کسى که ایمان به خدا و شما و – ائمه علیهم السلام – داشته باشد.
فرمود: خداوند به او پنج گنج عطا مى کند. معدن کبریت که از آن طلا بیرون مى آید، و دوم معدن یاقوت ، و آن گاه بقیه را مشابه آن دو بیان فرمود.
و من ترتیب آنها را فراموش کردم و آن گاه سکوتى کرد و در حالى که ما پشت آن حضرت – صلى الله علیه و آله – حرکت مى کردیم دوباره به من نگاه کرد و با تبسم فرمود: اما معدن اول منم . و باقى معادن را به سایر پنج تن آل عبا تاءویل نمود.
در این موقع چنان سرور و خوشحالى به من دست داد که جز خدا کسى نمى داند. تا این که به پایین کوه رسیدیم و آن گاه آن حضرت – صلى الله علیه و آله – از کوه دیگرى بالا رفت و من همراه جمعیت باز گشتم . و پس از یک ماه خداوند زیارت خانه اش و زیارت قبر پیامبرش – صلى الله علیه و آله – را نصیب من فرمود.
۲۲ – ثواب ده هزار بار صلوات  
شخصى نزد سلطان محمود سبکتکین آمد و گفت : مدتى بود که مى خواستم رسول خدا – صلى الله علیه و آله – را در خواب ببینم ، و عرضى که دارم به آن غمخوار بگویم . قضا را، سعادت مساعدت نمود و در شب گذشته ، به این دولت رسیدم . جمال با کمال آن عدیم المثال را در خواب دیدم . وقتى چون آن جناب را خوشحال یافتم ، قدم در بساط جراءت گذاشتم و گفتم : یا رسول الله ! هزار درهم قرض دارم ، و بر اداى آن قادر نیستم ، و مى ترسم که اجل رسد، و آن وام در گردن من بماند.
آن حضرت فرمود: برو به نزد محمود سبکتکین ، و آن مبلغ را از او بستان .
عرض کردم : شاید از من باور نکند و نشان طلبد.
فرمود: به او بگو به آن نشان که در اول شب چون تکیه مى کنى ، سى هزار مرتبه به من صلوات مى فرستى و در آخر شب که بیدار مى شوى ، سى هزار مرتبه دیگر بر من صلوات مى فرستى .
سلطان از شنیدن این داستان گریه کرد و آن مرد را تصدیق نمود و قرض او را ادا کرد و هزار درهم دیگر نیز به او بخشید.
ارکان دولت ، تعجب نموده ، گفتند: اى سلطان ! این مرد را در این سخن محال تصدیق مى کنى ؛ و حال آن که ما در اول شب و آخر شب با توییم .
نمى بینیم که به فرستادن صلوات اشتغال نمایى و اگر کسى در تمام اوقات شبانه روزى به فرستادن صلوات اشتغال نماید، نمى تواند که شصت هزار مرتبه صلوات فرستد. پس چگونه در این صورت در اول و آخر شب میسر مى گردد؟ سلطان گفت که : من از علما شنیده ام که هر که یک بار به صلوات مذکوره صلوات فرستد چنان است که ده هزار بار صلوات فرستاده ، و من در اول شب سه مرتبه ، و در آخر شب سه مرتبه این صلوات را مى خوانم و چنان مى دانم که شصت هزار بار صلوات فرستاده ام . پس پس از این درویش ‍ که پیغام آن حضرت را آورده است ، راست مى گوید. و این گریه من از شادى است .
۲۳ – صلوات بهترین دعا  
عبدالسلام (بن عبدالرحمن ) بن نعیم گوید: به امام صادق – علیه السلام – عرض کردم : من داخل کعبه شدم و دعایى به خاطرم نیامد جز صلوات بر محمد – صلى الله علیه و آله – فرمود: آگاه باش مانند تو در فضیلت و ثواب کسى از خانه خدا بیرون نیامده است . (۱۷)

۱۴-سوره احزاب ، آیه ۵۶٫
۱۵-لا اله الا الله .
۱۶-لا حول و لا قوة الا بالله .
۱۷-ثواب الاعمال ، و عقاب الاعمال ، ص ۳۴۵

مطالب مرتبط



منبع:
http://tazohor.com

نوشته شده در تاریخ شنبه 27 اسفند 1390    | توسط: مدیر    |    | نظرات()

جنایات لشکر طلحه و زبیر در جنگ جمل

جنایات لشکر طلحه و زبیر در جنگ جمل

جنایات در بصره!

وقتی لشکر طلحه، زبیر و عایشه (ناکثین) وارد بصره گردید، صلح و آرامش آن شهر را به هم زدند و بر عثمان بن حنیف، فرماندار مولا علی علیه السلام در بصره، تاختند و دستگیرش کردند؛ تازیانه ها بر بدنش نواختند؛ و با وضع رقت باری موهای سر و صورت او را کندند!(۱) مورخ مشهور، ابومخنف در کتاب معروف خود "تاریخ جنگ جمل" می گوید: پس از آن عثمان بن حنیف را رها کردند و او نیز خود را به لشکر مولا علی علیه السلام رساند. چشم عثمان که به رخسار مولا امیرالمومنین علیه السلام افتاد اشک از دیده اش سرازیر گشت و گفت: یا امیرالمومنین! من آنروز که از پیش تو می رفتم یک مرد پیر و دارای ریش انبوه و سفیدی بودم. و امروز به قیافه جوانی که در صورت او موئی نباشد برگشته ام!

 

امیرالمومنین علیه السلام از این حادث و از این جنایتی که درباره عثمان انجام گرفته بود آنچنان متأثر و ناراحت گردید که سه تکرار فرمودند: انّالله وانّاالیه راجعون.

 

همچنین ابومخنف می گوید: بعد از تسخیر بصره توسط لشکر طلحه، زبیر و عایشه، حکمی که عایشه درباره نگهبانان بیت المال صادر نمود بدین ترتیب بود که: زبیر را به پیش خود خواند و گفت: زبیر! اینها کسانی هستند که بر روی تو شمشیر کشیده و از عثمان بن حنیف و بیت المال دفاع نموده اند. اینک قتل آنان را به عهده تو می گذارم. تو باید سر اینان را از تن جدا ساخته و از دم شمشیر بگذارنی! زبیر با دریافت این فرمان با یاری فرزندش عبدالله همه آنان را مانند گوسفندان سر برید و تن بی جانشان را در کنار هم قرار داد!!!

 

مسعودی می گوید تعداد کشته شدگان در این حمله علاوه بر مجروحین، به هفتاد نفر می رسید که پنجاه تن از آنها را بعد از دستگیری برای ارعاب و ترسانیدن مردم، در مقابل چشم آنان گردن زدند. و ابومخنف می گوید: بنابرگفته صقعب بن زهیر تعداد نگهبانانی که آن روز به قتل رسیدند به چهارصد نفر می رسید!

 

آثار و نتایج شوم جنگ!

جنگ جمل که طلحه و زبیر آغاز کننده آن بودند آثار و نتایج و عواقب شومی داشت که برخی از آنها را متذکر می شویم: در جنگ جمل میان دو لشکر تا حدی تیراندازی شد که چوبه های تیر هر دو لشکر تمام گردید و آنچنان در میان دو لشکر نیزه ها رد و بدل گردید و در سینه های مردان جنگی فرو رفت و آنقدر افراد دو لشکر بر خاک تیره غلطیدند که اگر در روی جنازه های کشته شدگان، اسب دوانی می شد پای اسبان جز با اجساد و بدنهای مسلمانان با چیز دیگری تماس پیدا نمی کرد! (۲)

 

آمار کشته شدگان را طبری شش هزار تن نقل نموده است. ولی ابن اعثم در تاریخ خود می گوید تعداد کشته شدگان از لشکر عایشه، نه هزار نفر و از لشکر علی علیه السلام هزار و هفتصد تن بوده است.

 

ابن عبد ربه در عقدالفرید می گوید: در جنگ جمل از یاران و لشکریان عایشه تعداد بیست هزار و از لشکریان علی علیه السلام پانصد نفر کشته شدند. و در تاریخ یعقوبی چنین آمده است که در جنگ جمل تعداد کشته شدگان از دو لشکر بیش از سی هزار تن بوده است!(۳)

 

آری در جنگ جمل بیش از حد، ضرر اقتصادی و ناراحتی های روانی و جسمی بر مسلمانان وارد گردید: چه مادرانی که داغ جوان دیدند! چه زنانی که بیوه گردیدند! و چه اطفالی که یتیم و بی سرپرست ماندند! و گناه تمامی این جنایات بر گردن کسانی است که این جنگ شوم را آغاز کردند!

 

طلحه و زبیر در حالی سبب کشته شدن هزاران نفر شدند که خداوند تبارک و تعالی درباره کشتن ظالمانه یک نفر اینگونه می فرماید:

 

مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً. یعنی:هر کس یک انسان را بکشد بدون اینکه او کسى را کشته باشد و یا فسادى در زمین کرده باشد مثل این است که همه مردم را کشته‏.(مائده/۳۲)

 

وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیما. یعنی: و هر کسى فرد با ایمانى را از روى عمد به قتل برساند مجازات او دوزخ است که جاودانه در آن مى‏ماند و خداوند بر او غضب مى‏کند و از رحمتش او را دور مى‏سازد و عذاب عظیمى براى او آماده ساخته است.(نساء/۹۳)

 

لذا با توجه به کشتار بسیاری از مسلمانان بی گناه توسط طلحه و زبیر و همچنین آیات مذکور، برای هر مسلمان منصف و عاقلی روشن و واضح می گردد که جایگاه ابدی ایشان جهنّم خواهد بود! 

اسناد:

(۱) طبری ج۵ص۱۷۸و۱۸۲، عقدالفرید، استیعاب در ترجمه حکیم بن جبلة

(۲) طبری ج۵ص۲۱۸، عقدالفرید ج۴ص۳۲

(۳) طبری ج۵ص۲۲۵، عقدالفرید ط لجنة التالیف ج۴ص۲۲۴، تاریخ ابن اعثم و تاریخ یعقوبی در فصل جنگ جمل

مطالب مرتبط



منبع:
http://tazohor.com

نوشته شده در تاریخ شنبه 27 اسفند 1390    | توسط: مدیر    |    | نظرات()